»

رنگ در زندگي شهلا جاهد
جنبش اعتراضي عليه اعدام٬ اميد در زندگي شهلا
و نگاهي به فيلم مستند "کارت قرمز"
مینا احدی


با عجله روز جمعه اول دسامبر بعد از يک جلسه سخنراني در مورد اوضاع عراق و موقعيت پناهندگان در آلمان ٬ به ايستگاه مرکزي قطار ميرويم. من و رابعه آشتا بايد بتوانيم فردا صبح ساعت ١۰ در آمستردام باشيم. براي ديدن فيلمي مستند در مورد دادگاههاي شهلا جاهد.

شهلا جاهد را از روزي که اسمش در رسانه ها علني شد٬ مي شناسم. وقتي اولين بار سرنوشت او را خواندم و اينکه دوست دختر يک فوتباليست معروف و متاهل بوده ٬ با خودم گفتم اين يک کيس مهم است. ما به اين ماجرا وارد ميشويم و از اول برايم روشن بود که اين سرنوشت و اين پرونده با کبرا رحمانپور و يا فاطمه حقيقت پژوه و افسانه نوروزي فرق دارد. اين يک زن است که وارد رابطه اي شده که در سطح افکار عمومي ممکن است با حساسيت و عکس العمل منفي روبرو شود. و اولين بار که با يک نفر از خانواده لاله سحرخيزان حرف زدم همين حرف را شنيدم. (اين يک زن " خراب" است و حقش است که کشته شود....)

بعد از بررسيهاي لازم بايد در اين ماجرا وارد ميشديم و براي نجات شهلا کاري ميکردیم٬ تا عليه قتل عمد دولتي٬ عليه تحقير وتوهين به شهلا و عليه رفتار و عکس العمل عقب مانده به او نيز مبارزه کنيم. بويژه ديدم که حکومت اسلامي اين زن را مثل پرنده کوچکي در ميان دستهايش گرفته و ميخواهد او را له کند. او را که ميتوانستند با تکيه بر همين عقب ماندگي راحت به قتل برسانند و پرونده را فيصله يافته تلقي کنند. شهلا ميتوانست قرباني خاموش اين پرونده باشد. کما اينکه در اداره آگاهي به او گفته بودند که قوه قضاييه از ما يک قاتل ميخواهد و ما الان ترا در دسترس داريم پس اعتراف کن که قاتل تو هستي. او خودش در دادگاه ميگويد "اعتراف به قتل کردم چرا که در اداره آگاهي بودم. الان اگر ميخواهيد اعتراف کنم که قاتل مادر شوهر کبرا رحمانپور٬ و قاتل همه کساني هستم که در زندان اوين هستند. مرا به اداره آگاهي ببريد٬ و با فشار بگوييد تو قاتلي٬ تو قاتلي٬ تو قاتلي. منهم ميگويم من قاتلم٬ من قاتلم ٬ من قاتلم.

بعد از ظهر همين امروز که در سالن سينما سيتي شماره دو در مرکز شهر آمستردام فيلم را نگاه ميکنيم٬ بايد با عجله به شهر کلن آلمان برگردم. ساعت 6 عصر شنبه ٢ ماه دسامبر٢۰۰۶ مراسم پانزدهمين سالگرد تشکيل حزب کمونيست کارگري ايران است. ١۵ سال قبل اين حزب تشکيل شد و امروز من هم در شهر کلن آلمان٬ همراه با مصطفي صابر سخنران مراسمي هستم که در مورد اين حزب و جايگاه و نقش آن است.

اما قبل از حرکت به سمت کلن در آمستردام بهمراه دوستانم ٬ فعالين کميته عليه اعدام و کادرها و اعضا حزب کمونيست کارگري ايران٬ با پريسا پوينده٬ رابعه آشتا و بهمن خاني روز تشکيل حزب را در سينما يي در شهر آمستردام با ديدن فيلم شهلا جاهد آغاز ميکنيم.

در صفحه بزرگ سينما شهلا جاهد را مي بينم. اين يک فيلم مستند است و در آن هنرپيشه خود شهلا است. دختر جوان و شاد و شنگولي که رانندگي ميکند و بي خيال آواز ميخواند. دختر عاشقي که در اطاق کوچکش با ناصر محمد خاني زندگي مخفي ميکند و وجودش سراپا عشق به اين فرد است. دختر جوان و شاد و شنگولي که وقتي محمدخاني از شهداي انقلاب اسلامي و غيره حرف ميزند٬ پوزخند ميزند و ميگويد اين حرفهاي عجيب را نزن٬ مگر ميخواهي جمهوري اسلامي را تبليغ کني که اينطوري حرف ميزني. در بخشهايي از فيلم که در مورد زندگي او قبل از اين وقايع است٬ شهلا دختر آزاد و مدرني است که براي حکومت و قوانين و سنتهاي آن٬ تره خرد نميکند. اما اين دختر به يکباره وارد گردبادي ميشود که تا يک قدمي مرگ او را ميبرد.

فيلم نشان ميدهد که يک روز بعد از انجام قتلي هولناک در خانه محمدخاني و کشته شدن لاله سحرخيزان همسر محمد خاني٬ شهلا دستگير ميشود و مثل پرنده اي پرپر ميزند و روزهايي در اداره آگاهي زنداني میشود. سپس شهلاي تکيده٬ شهلاي پير شده٬ شهلاي در هم شکسته را مي بينيم که به جای چاقو چوبي دستش داده اند و او را وادار ميکنند که در يک فيلم صحنه سازي قتل را نشان دهد که چگونه لاله را کشته است!؟ او با نگاهي سرگردان و بهم ريخته نشان ميدهد که چگونه مرد هيکل داري که به جاي لاله در تخت خوابانده اند٬ را ميکشد. اين صحنه سازي در فيلم از جلو چشمان ما ميگذرد و صحنه هاي بعدي ميايند و....

در ايران خبر اين واقعه در دهها روزنامه چاپ ميشود٬ نگاهها متوجه اين پرونده است و شهلا در دادگاهي ديگر در حاليکه در يک قدمي مرگ است و در حاليکه همه صحنه ها و همه کارهاي پشت پرده و همه شرايط آماده است که او را به دار بکشند و اين ماجرا را فيصله دهند٬ از شدت اين بيرحمي و از شدت استيصال حالش بهم ميخورد٬ استفراغ ميکند و در حاليکه رعشه عصبي دارد ميگويد: "الان که روز آخر زندگيم است٬ يکبار ديگر ميگويم من قاتل نيستم. مرا با يک تلفن به محل قتل فراخواندند. من قدرت جسمي و روحي اين قتل را نداشتم. من و لاله هر دو قرباني هستيم"!

در ايران همه از يک باند پشت پرده و احتمال دست داشتن حکومتي ها در اين پرونده حرف ميزنند. گفته ميشود پشت پرده پول و امکانات خرج ميشود که شهلا بعنوان قاتل به چوبه دار سپرده شود و شهلا ميرود که قرباني يک توطئه شود.

در سينما سیتی٬ شماره ٢ در شهر آمستردام من و دوستانم٬ پشت صحنه اين فيلم را نيز در ذهنمان مرور ميکنيم. دادگاههاي اول شهلا٬ در اين روزهايي که شهلا نا اميد و در مانده است و از اينهمه ظلم و جنايت و بي حقوقي و بي حرمتي حالش بهم ميخورد و رعشه عصبي ميگيرد بياد مياورم که آن هنگام٬ ما در خيابانهاي پاريس و کلن و فرانکفورت و برلين٬ استکهلم و يوتبوري و اوتاوا و ونکوور و .... در خيابان بوديم. هزاران اعلاميه در هوا چرخ ميخورد٬ دهها مقاله نوشته ميشود و ملاقات و مذاکره ميکنيم و بر عليه افکار و عقايد عقب مانده و در دفاع از حرمت و حقوق انساني شهلا و شهلاها با جان و دل مي جنگيم . لحظاتي بر روي پرده سينما ٬ سياهي و بي افقي است و اما يک دادگاه ديگر و صحنه های ديگر می آید .

در همین ایام بود که ما در هر جا که امکانش بود٬ به خيابان رفته و با صداي بلند عليه قتل عمد دولتي و اعدام فرياد زدیم. يک جنبش قوي اجتماعي در ايران و در دنيا به ياري شهلا و کبرا و نازنين و سينا آمد و اينجا در سينما سيتي شماره ٢ ما جایگاه اين جنبش را و تاثیراتش را بر چهره و اعتماد به نفس شهلا در صحنه و پشت صحنه نظاره ميکنيم.

اما جلسه بعدي دادگاه٬اين بار شهلا لباس سياه بر تن ندارد. روسري رنگي و گلدار و زرد رنگي بر سر دارد. لباسش رنگي است و چادر سياه را روي يک دستش انداخته است. روسري مثل يک شال که براي مدل است بر سر کشيده است. موهايش از زير روسري بيرون آمده٬ سرش را کاملا با سشوار مدل داده و آرايش کرده٬ ماتيک کم رنگي زده و چشمهاي آرايش کرده اش جذابيت خاصي پيدا کرده است. شهلا آبي زير پوستش رفته و نگاهش روشن و مستقيم است. وقتي صدايش ميکنند که پشت ميز برود و به سوالات قاضي پرونده پاسخ بدهد٬ با اعتماد بنفس بلند ميشود. شهلا صاف راه ميرود و لبخندي به جمع عظيم خبرنگاراني مي زند که با در دست داشتن دوربين وقلم و کاغذ او را احاطه کرده اند.

اين دادگاه سوم شهلا است. و او با انگشت سبابه قاضي را نشانه ميرود و روان پشت سر هم صحبت ميکند. او در سخنان طولاني و با احساس خود٬ دستگاه قضايي و حکومت را به محاکمه ميکشد و کاملا همه سيستم را کوچک ميکند. قاضي فرد توسري خورده و کوچک شده اي است که فقط لبخند ميزند و استدلالی ندارد و حرف زيادي برای گفتن ندارد. شهلا با اعتماد بنفس ميگويد "اين رفتار شما غير انساني است شما حق نداريد با من اين رفتار را بکنيد. پرونده مشکل دارد. پيگيري لازم نميشود ومن نميگذارم اين چنين با من رفتار شود". صداي شهلا بلند و بلند تر ميشود و جثه کوچکش همه پرده سينما را ميگيرد چشمهاي زيبايش اين بار برق ميزند او مدعي و قاضی متهم است. او ادعا دارد. او حق دارد و حرف ميزند و لحظه به لحظه دادگاه٬ خبرنگاران که بيشترشان زن هستند٬ از او مثل هنرپيشه هاي معروف سينما عکس ميگيرند. شهلا در اين جلسه با شهلاي روز اول با شهلاي بعد از اداره آگاهي و باشهلاي يک روز قبل از ابلاغ حکم اعدام٬ بسيار تفاوت دارد. رنگ به زندگي شهلا وارد شده است. رنگ لباسش٬ رنگ روسريش٬ رنگ لبانش و چشمهايش و رنگ زندگي و اميد و رنگ اعتماد به نفس و پشت گرمي اش را ميشود ديد.

شهلا ميداند که بدليل يک جنبش عظيم اجتماعي و مبارزات گسترده در ايران و در دنيا است که زنده است٬ که حرمت دارد٬ که راحت نتوانستند قرباني اش کنند. او ميداند که امروز در دنيا بسيار معروف است و اينرا نيز ميداند که همين جنبش و اعتراضات گسترده باعث شده است که حکومت اسلامي در چند سال اخير دست به عصا راه برود. شهلا ميداند که امروز او سمبل اعتراض به اعدام است و به قول خودش٬ ميداند که انسانهاي بزرگي در دنيا او را کمک ميکنند.

بعد از دیدن فیلم و تغییرات جدی در قیافه و اعتماد به نفس شهلا ما از سینما بیرون می آییم و با عجله به طرف کلن حرکت میکنیم. وقتی که به کلن میرسیم با يک تاکسي خودمان را به محل سالن گرامیداشت سالروز تشکیل حزب کمونیست کارگری ميرسانيم. جمعيت زيادي در سالن است و مصطفي صابر سخنراني ميکند. فيلمي را که غلام اکبري ساخته نشان ميدهند و من اینبار نه خود شهلا که عکسهاي او را در اين فيلم مستند در دست فعالین علیه اعدام میبینم. این فیلم هم مثل فیلم "کارت قرمز" مستند است. در مورد فعاليتهاي حزب کمونيست کارگري ايران و چهر ه ها و فعالين اين حزب است. این فیلم را هم با ولع نگاه ميکنم زیرا این فیلم و فیلم کارت قرمز در مجموع یک تصویر واقعی و کاملتری از یک دوره و زمان خاص را بیان میکنند.

در شهرهای اروپا و آمریکا و ترکیه و.... چهره های مصمم و شناخته شده ای از حزب کمونیست کارگری را میبینیم که براي نجات جان انسانهای در بند و محکوم به اعدام و برای تغيير صحنه دادگاه سوم شهلا کوشش کردند. من با خودم فکر ميکنم اگر این فیلم همه فعاليتهاي يکسال ما را بر عليه حکم اعدام شهلا و احکام اعدام نشان ميداد٬ فيلم چندین ساعته مستندی ميشد.

فيلم کارت قرمز و فيلم سخنرانيها و قيافه هاي زيبا و دوست داشتني عزيزاني را که در سراسر دنيا عليه حکم اعدام شهلا فعاليت کرده اند٬ را بايد يکجا نشان داد. اين دوفيلم را بايد همزمان نشان داد.

شهلا ميداند که کساني در دنيا شب و روز دنبال اين ماجرا ميدوند. ولي نميداند که همه اين افراد چه اسمي دارند و چه قيافه اي و چه احساس و سرگذشتي ٬ و چه نيرويي آنها را وادار ميکند که شبانه روز بدوند٬ در سرما و گرما به خيابان بيايند و در همه عرصه ها از او و هم بندانش دفاع کنند. من يک روز که شهلا نجات پیدا کند به او خواهم گفت: جنبشي که ترا نجات داد٬ مردمي که در دنيا از تو دفاع کردند٬ مردمي که در ايران از تو دفاع کردند٬ بيش از هر چيز از جرياني و حزبي تاثير گرفتند که اسم آن حزب کمونيست کارگري ايران است.

به اميد روزي که شهلا از زندان آزاد شود و در مقابل خودش به او بگويم که جرياني که به ما نيرو ميداد٬ عاملي که باعث ثابت قدمي ما ٬ اعتماد به نفس خود ما و ايمان ما به درستي راهمان بود٬ يک حزب مهم است. حزب کمونيست کارگري ايران. حزب منصور حکمت. حزبي که انسان در محور توجه اوست٬ حزبي که همين امروز مشغول ايجاد تغيير در زندگيهاست٬ حزبي که به قدرت نرسيده در دادگاههاي حکومت اسلامي نقش اول را بازي ميکند و از انسانهاي له شده٬ قهرمانان نامداري ميسازد. شهلا و کبرا و نازنين از اين نمونه ها هستند. حزبي که به زندگي شهلا رنگ هديه کرد و به قلب کبرا نور اميد بازگرداند. و.....

»

حکم زندان برای فعالین کارگری را محکوم می کنیم!

مقامات قضائی رژیم جمهوری اسلامی، یک باردیگردرآخرین محاکمه نمایشی خود چندین فعال کارگری را که جرمشان آن بوده که درسال 1383 درشهرستان سقز قصد برگزاری مراسم مستقل ماه مه را داشته اند،محکوم به چندسال زندان کرد.محسن حکیمی نویسنده و مترجم وعضوکانون نویسندگان آخرین فردازاین مجموعه است که به دوسال زندان محکوم شده بود. گناه وی آن است که دوسال پیش درمراسمی که هرگزهم برگزارنشد، قراربوده به مناسب روزاول ماه مه سخنرانی کند!. پیش ازاوتوسط همین دادگاه محمود صالحی به چهارسال وجلال حسینی و برهان دیوارگر به 2 سال زندان محکوم شده بودند.

لازم به یادآوری است که این متهمین بخشی ازمجموعه دهها نفردستگیرشده درسال 83 هستند که رژیم درآن زمان ناچارگردید درپی اعتصاب غذای این متهمین بدلیل بازداشت غیرقانونی اشان و اعتراضات وفشارهای فعالین داخلی وبین المللی آزادشان کند.رژیم هم چنین درپی تداوم این فشارها ناچارشد که درداداگاه بعدی خود آن ها را تبرئه نماید.بااین همه به موازات افزایش جوسرکوب درپی انتخابات نهم ریاست جمهوری، همانطور که اشاره شد رژیم درآخرین محاکمه نمایشی خود مجددا آنها را به چند سال زندان محکوم نمود.

بی شک قصد رژیم از محاکمه ومحکوم کردن فعالین کارگری به زندان های کمابیش طولانی که هیچ سنخیتی با میزان باصطلاح جرمشان ندارد،ودرشرایطی که شاهد گسترش جنبش های اعتراضی کارگری و سایرجنبشهای اجتماعی هستیم، فقط ناظربه خاموش کردن زبان این مدافعان طبقه کارگرنیست.بلکه هدف بزرگتری را که همانا زهرچشم گرفتن ازجنبش کارگری است دنبال می کند. تا مبادا کارگران هم چنان بفکربرپائی تشکل های مستقل و مراسم مستقل خود باشند.

بی شک رژیم ضدکارگری جمهوری اسلامی،برنامه های سرکوب گسترده ای را برای طبقه کارگرتدارک دیده است که سرکوب فعالین وتشکل های مستقل کارگری و تغییرقانون کاربسود سرمایه داران بخشی ازآن هاست.رژیم هم چنین برآن است تا شمشیرخطردستگیری وزندانی شدن را برفراز سرجنبش کارگری نگهدارد،تا به خیال خود شهامت وروحیه اعتراضی را ازکارگران بگیرد. دستگیری منصوراسانلو و دادگاهی کردن 17 نفرازفعالین شرکت واحد نیزبخشی ازهمین برنامه رژیم است.

درچنین شرایطی گسترش اعتراضات داخلی و جلب حمایت نهادها و و جنبش های کارگری واجتماعی جهانی ازاین اعتراضات،بی شک مؤثرترین واکنشی است که می تواند رژیم را درخاموش کردن صدای کارگران ناکام نماید.

باهمه توان خود برای تقویت صدای کارگران بکوشیم وبه سهم خود هزینه سرکوب و زندانی کردن را برای رژیم چنان بالاببریم که جرئت نکند چنین بی مهابا، به سرکوب کارگران و جنبش ها مبادرت کند.

همه کارگران و فعالین اجتماعی باید بی قید وشرط اززندان آزاد شوند. ما حکم رژیم درمورد فعالین کارگری را محکوم کرده و خواهان آزادی بی درنگ آنها و همه زندانیان سیاسی هستیم.



کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

2006-12-02-1385-10.10.


500 نفر از نمایندگان دانشجويان دانشگاههای فرانکفورت در استان هسن٬ به ياري جنبش دانشجويي و مبارزات مردم در ايران مي شتابند.

چند ماه قبل دانشجويان دانشگاه فرانکفورت با تشکيل باريگاد و با شرکت در ميتينگهاي گسترده به دفاع از حقوق انساني خود برخاستند. در يک نشست دانشجويان از نمايندگان کميته بين المللي عليه سنگسار مينا احدي و شهناز مرتب دعوت شد که در مورد جنبش دانشجويي در ايران صحبت کنند. در اين نشست همبستگي جنبش دانشجويان در ايران با مبارزات دانشجويان در آلمان و دانشگاه فرانکفورت به گوش دانشجويان رسيد. اکنون و در آستانه ١۶ آذر به همت شهناز مرتب٬ مجمع عمومي دانشجويان دانشگاه فرانکفورت قطعنامه اي را در دفاع از مبارزات دانشجويان تصويب کرده و يک کميته همبستگي عليه حکومت اسلامي ايران تشکيل داده اند. دانشجويان همچنين فراخوان به شرکت مردم در ميتينگ اعتراضي روز ۷ دسامبر در مقابل کنسولگري حکومت اسلامي در هامبورگ و فرانکفورت را داده اند. در اينجا ترجمه قطعنامه و نامه خطاب به مطبوعات و فراخوان به شرکت در ميتينگ اعتراضي را ملاحظه ميکنيد.

کميته بين المللي عليه سنگسار

٣ دسامبر ٢۰۰۶

قطعنامه نمایندگان دانشجویان دانشگاهای فرانکفورت در استان هسن – آلمان در دفاع از جنبش دانشجویی در ایران

فرانکفورت 1.12.2006

نمایندگان محترم مطبوعات

در تاریخ 30.11.2006 به مناسبت روز جهانی آموزش یک مجمع عمومي از نمایندگان دانشگاههای فرانکفورت تشکیل شد که در آن بیش از 500 نفر شرکت داشتند. در این جلسه عمومی یک قطعنامه متحدانه در دفاع از جنبش دانشجویی در ایران به تصویب رسید. این قطعنامه هم علیه سرکوب وحشیانه مبارزات دانشجويي در ايران توسط جمهوری اسلامی و هم بر علیه دفاع مستقیم و غیر مستقیم دولت آلمان از دیکتاتوری ملاها در ایران در عرصه اقتصادي و سیاسي است.

کریستینا هیل سخنگوی گروه " همبستگی علیه حکومت اسلامی ایران" گفت: " ما میخواهیم جنبش دانشجویان در ایران را در مبارزه علیه حکومت تروریستی اسلامیستها مورد پشتيباني قرار دهيم. حکومت دیکتاتوری ملاها در ایران باید سرنگون شود٬ تنها در چنين روزي است که زمينه براي ساختن يک جامعه انساني فراهم ميشود."

دفاع متحدانه همه حاضرین در جلسه از قطعنامه در دفاع از جنبش دانشجويي٬ یک علامت مهم برای جنبش اعتراضي مردم در ایران است٬ که بدانند آنها تنها نیستند.

کریستینا هیل اعلام کرد:" هدف حمله ما روابط مناسبات دوستانه دولت آلمان و حکومت اسلامی ایران است. این یک افتضاح است. سياستي که ازيکسو با ايجاد روابط حسنه اقتصادی و همکاريهاي امنیتی همراه است و از سوي ديگر با سیاست سختگيري و حمله به پناهندگان و تبعیدیان ایرانی ساکن آلمان و بازپس فرستادن آنها به کشور ایران همراه است. ما میخواهیم به سیاست سکوت قبرستانی که با نام و زیر چتر دیالوگ انتقادی در مقابل جنایات جنایتکارانی که در صندلی های حکومتی نشسته اند٬ نقطه پایانی گذاشته شود.

گروه " همبستگی علیه حکومت اسلامی ایران " همگان را فرامیخواند که با همین هدف در تظاهراتی که در دفاع از جنبش دانشجویی در ایران ٬ که از طرف کمیته بین المللی علیه سنگسار فراخوان داده شده است٬ در روز 7.12 ٬ از ساعت 3 بعد از ظهر در مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی ایران٬ رایموند اشتراسه 90 دورنبوش٬ شرکت کنند.

بهمراه این نامه شما متن قطعنامه ای را که دیروز تصویب شده است٬ همچنین فراخوان دعوت به میتینگ اعتراضی در مقابل کنسولگری حکومت اسلامی را دریافت خواهید کرد.

با تشکر

کریستینا هیل سخنگوی " همبستگی علیه حکومت اسلامی ایران "

********************************

قطعنامه در دفاع از جنبش دانشجویی در ایران

مجمع عمومی دانشگاه فرانکفورت 30.11.2006

503 رای موافق 2 رای مخالف٬ 3 رای ممتنع


در ایران هم یک جنبش دانشجویی وجود دارد٬ که همان اهدافی را تعقیب میکند که ما در فرانکفورت در پی دستیابی به آن هستیم. این جنبش ولی در شرایطی کاملا متفاوت در حال مبارزه کردن است. در ایران یک حکومت ترس و وحشت حاکم است. سرزمینی که در آن اسلامیستها از سال 1979 میکوشند که یک دیکتاتوری کامل بدون حضور اپوزیسیون ایجاد کنند. این حکومت مذهبی است که همه حقوق فردی را زیر پا له میکند٬ در همه مسائل روزمره زندگی دخالت میکند٬ مثلا تا حدی که در مورد گوش دادن به موزیک پاپ نيز دخالت کرده و زندگي را بر همه سخت ميکند.

ولی در ایران یک جنبش وجود دارد٬ حتی شاید قويتر از جنبشی که ما در اینجا داریم. این جنبش اعتراضی بیش از همه در دانشگاهها وجود دارد. از یک طرف دانشجویان با شرکت در تظاهراتها و تشکیل میتینگها و تحصن های اعتراضی علیه شرایط و استانداردهای آموزشی و زیستی مثل کیفیت خیلی بد غذا و یا هایم های دانشجویی پر و یا شهریه دانشجویی اعتراض میکنند و از طرف دیگر دانشجویان در مقابل تقلاهای رژیم برای پاکسازی دانشگاه از سکولارها و افکار سکولار نيز وسيعا مقاومت میکنند. در جریان همین پاکسازیها٬ نیروهای نظامی و انتظامي حکومتی فعال هستند. نیروهایی که هر نوع رابطه بین زن و مرد را ممنوع اعلام کرده اند. همین یک هفته قبل یک دانشجو توسط این نیروهای انتظامی مورد حمله قرار گرفته و کشته شده است. فقط به این دلیل که با نامزدش در دانشگاه حرف میزده است.

دانشجویان در آنجا با یک شرایط غیر قابل تصور و فشار های متعدد دولتی روبرو هستند٬ که از دخالت در امور روزمره آنها و ممنوعیت میتینگ و تظاهرات گرفته ٬ تا دستگیریهای گسترده و یا تجاوز ٬ تا شکنجه و اعدام و قتل مخالفین در زندانها همراه است. این فشارهای متعدد٬ جنبش دانشجویی در ایران را با جنبش آتئیستی ٬ فمینیستی و سوسیالیستی پیوند داده است. این جنبش های اجتماعی مختلف با همبستگی و بطور متحدانه علیه دشمن مشترک, جمهوری اسلامی ایران به پیش میروند.

اين ترورهاي وحشيانه٬ و رفتارهای سرکوبگرانه٬ اين خشونت و سرکوب غير قابل تصور ممکن است براي دانشجويان در فرانکفورت خيلي دور بنظر برس. اما اين واقعيات به ما خيلي نزديک هستند. چرا که براي رژیم ايران٬ آلمان يک همکار و شريک اقتصادي مهم است.

روابط این دو کشور بسیار حسنه است٬ بطور مثال زيمنس بيشترين وسايل کنترل را به اين کشور صادر ميکند٬ همچنين دستگاههاي امنيتي دو کشور باهم روابط و همکاري نزديکي دارند. آنها باهم عليه فعالين سياسي ايراني و تبعيديان ساکن آلمان٬ فعاليت ميکنند. بطور مثال در جريان مسابقات فوتبال جهاني در آلمان٬ از سوي دولت آلمان تظاهرات سازمانهاي اپويسيون ايراني و از جمله تظاهرات عليه سنگسار در ايران ممنوع اعلام شده بود و زماني که وزير داخله آلمان شويبله در ماه ژوئن٬ احمدي نژاد آنتي سميتيست را بعنوان مهمان ميخواست مورد استقبال قرار دهد٬ همين شويبله از سوي ديگر ايرانيها را با بيشرمي تمام ميخواست به کشوري بفرستد که در آن شکنجه و اعدام در انتظار آنهاست. آخرين مورد اين سرنوشت در مورد بهزاد صمدي بود٬ يک فعال سرشناس جنبش دانشجويي در ايران ٬ که عليرغم اقدام به خودزني و خودسوزي در آپريل 2006 توسط پليس از فرودگاه فرانکفورت به ايران باز پس فرستاده شد.

با توجه به نکات ارائه شده در بالا ما بعنوان اولين اقدامات اينها را پيشنهاد ميکنيم:

- امکان دسترسي آزادانه همگان به آموزش و دانشگاه در ايران و اخراج همه نيروهاي نظامي و انتظامي از دانشگاهها ي ايران

- ترور مذهبي در دانشگاههاي ايران بايد متوقف شود. مدارس عالي بايد همه سکولار باشند.

- توقف فوري احکام سنگسار بر عليه ١٢ نفر در ايران (12 نفر هم اکنون در ایران حکم سنگسار گرفته اند- م)

- ممنوعيت فوري شکنجه در زندانها٬ آزادي همه زندانيان سياسي

- توقف فوري روابط بين دولت آلمان و حکومت ديکتاتور حاکم بر ايران

- توقف فوري باز پس فرستاده شدن پناهجويان ايراني به ايران٬ و دادن حق اقامت فوري به همه ايرانيان فراري از حکومت اسلامي ايران

******************************************************************

فراخوان به ميتينگ در روز ۷.١٢ در مقابل کنسولگري حکومت اسلامي در فرانکفورت آلمان

روز اعتراض دانشجويي عليه حکومت اسلامي ايران

١۶ آذر " ۷ دسامبر" روز تاريخي در جنبش دانشجويي در ايران است. در سالهاي اخير اين روز به يک روز اعتراض چپ بر عليه حکومت اسلامي و براي آزادي و برابري تبديل شده است. در اين روز دانشجويان در سراسر ايران ٬ در دانشگاهها و مراکز آموزش عالي٬ صداي اعتراض خود را بلند ميکنند. خواستهاي خود را مطرح ميکنند و مبارزات گسترده اي را سازمان ميدهند. آنها متحدانه به خيابان مي آيند با خواستهايي نظير آزادي بي قيد و شرط همه زندانيان سياسي ٬ آزادي و برابري٬ مرگ بر آپارتايد جنسي و...

حکومت اسلامي مورد انزجار و نفرت عمومي است و از اين روز مي ترسد. بهمين دليل در اين روزهاي نزديک به ١۶ آذر ميکوشد با نيروهاي سرکوبگر خود و با اعمال و رفتار سرکوبگرانه دانشجويان را بترساند و جلوي ميتينگها و تظاهراتهاي اعتراضي آنها را بگيرد.

عليه اين رفتار سرکوبگرانه و ميليتاريزه کردن فضاي دانشگاهها ٬ در همه جاي ايران اعتراض و مبارزه وجود دارد. در هفته هاي اخير نيروهاي سرکوبگر حکومت دو دانشجو را در تهران و یکی در سبزوار را به قتل رسانده اند. تعداد زيادي از فعالين دانشجويي را براي بازپرسي باز داشت کرده و اين دانشجويان از طرف باندهاي اسلامي مورد اذيت و آزار دائمي قرار دارند.

کميته بين المللي عليه سنگسار همگان را به شرکت در يک ميتينگ اعتراضي در مقابل کنسولگري جمهوري اسلامي ايران در فرانکفورت و هامبورگ آلمان در دفاع از جنبش دانشجويي و مبارزات مردم در ايران فرا حوانده است. ما همه مردم آزاديخواه و همه سازمانهاي مدافع حقوق انساني٬ همه مخالفين به اعدام و سنگسار و آپارتايد جنسي را فرا ميخوانيم در اين ميتينگ اعتراضي شرکت کنند.

از نظر ما خواستهايي که بايد مورد پشتيباني قرار گرفته تا ما پشتيباني و دفاع خود از جنبش دانشجويي در ايران و مبارزات مردم در ايران را نشان دهيم٬ اينچنین است:

* آزادي فوري و بي قيد و شرط همه زندانيان سياسي
* اعلام نام قاتلین دانشجويان در´تهران و سبزوار
* اخراج همه نيروهاي نظامي از دانشگاهها
* لغو حجاب و آپارتايد جنسي
* آموزش باید در دانشگاهها و مراکز آموزشی سکولار و جدا از مذهب باشد.



* تظاهرات در مقابل کنسولگري جمهوري اسلامي ايران –
* فرانکفورت ساعت ٣ بعد از ظهر روز هفتم دسامبر

Frankfurt- Raimond str. 90- Dornbusch محل :